شعر های شما [انجمن ها - دیوان اشعار شاعران جوان]
ورود




ورود خودکار

واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟
عضو شوید
افراد آنلاین
6 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت انجمن ها)

عضو: 0
مهمان: 6

ادامه...
آخرین پاسخ ها در آکادمی نویسندگی و تالار شاعران
عنوان پاسخ ها آخرین ارسال
از کتاب تا کتاب 0 دیروز ۱۶:۲۷:۵۵
ادیب
به والدینم نگویید! 21 ۲۲:۲۵:۳۱ سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹
پگاسوس
گفتگو با ناظرین 2 ۲۳:۳۸:۰۱ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
ادوارد کالن
مردن 6 ۱۸:۵۹:۵۲ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
دیانا گاراده
اسطوره ی قدرت ها 7 ۱۸:۳۹:۴۶ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
آسارن
شب‌های نوقلم 16 ۶:۲۰:۵۸ یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
نارسیسا مالفوی
آوای طبیعت 1 ۲۰:۲۹:۱۳ شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸۹
نلثاریون دثوینگ
آخرين پاسخ ها در قاره آرانور
انتخابات مدال‌داران نوقلم- دور ششم
ششمین دوره‌ی انتخابات مدال‌داران نوقلم.

در این انتخابات طبق روال معمول، اعضای تارنمای نوقلم ترین‌های خود را در هفت شاخه طی فصل گذشته انتخاب می‌کنند.

این انتخابات از 12 شهریور آغاز شده و تا 26 شهریور 1389 ادامه دارد.

جزییات بیشتر و قوانین انتخابات مدال‌داران.


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان



« 1 2 3 4 (5) 6 »


پاسخ به: شعر های شما
شوالیه سپید
عضو شده از:
۱۷:۱۰:۰۰ شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۸
از زیر آسمون خدا
گروه:
كاربران عضو
پیام: 220
سطح : 13
پست/روز : 64 / 321
روز/پست : 73 / 624
درصد این سطح : 85
آفلاین
ای غم نکند خدا تو باشی


ای غم نکند خدا تو باشی...
گویند که روی یار زیباست
در دل به وصال یار غوغاست!

هوش در سر وجان به تن ندارد
عشقی که سحر وشام با ماست

یک روز زجهل من بگفتم
این چیست که چند روز با ماست

گفتا که تو بس دغل سرشتی
عشقت به من از نخست بی جاست

یک روز که من روم به سویش
برمحضر آن که بس تواناست

من نیز به شکوه لب گشایم
از راز دلم که درد آنجاست

غم گویم وآه واشک ریزم
از درد وصال با جهان راست

گویند زمان وفا ندارد
روزی برسد که دست کوتاست

گفتم که چه سخت گفتی ای دوست
بار دل تو ز سنگ خاراست

عادت کنم این صبای مانده
بادرد غمی که راز پیداست

آه دل واشک جان بریزم
برعشق وغمی که بس بماناست

ای غم نکند خدا تو باشی
رب الغم عشق بس تواناست



بسی تشکر!

پیام زده شده در: ۱۴:۰۴:۳۱ یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹
_________________
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
شوالیه سپید
عضو شده از:
۱۹:۵۴ شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷
از هیچستان
گروه:
كاربران عضو
ناظرین انجمن
جمهوری پیکودور
حزب ملی
پیام: 213
سطح : 13
پست/روز : 0 / 315
روز/پست : 71 / 2044
درصد این سطح : 62
آفلاین
آلبالوی درشت خانه تان
گیر کرده است در گلویم
زندگی را بالا آورده ام
می خواهم از نو شروع کنم
یک به هیچ
به نفع من
باید فراموشت کنم
به وسعت نبودنی
که چون پتک می کوبد
بر دیواره های بودنم.

پیام زده شده در: ۲:۰۰:۰۲ سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹
_________________
لبخند بزن .... فردا روز بدتریه
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
شوالیه سرخ
عضو شده از:
۲۰:۵۰:۰۰ شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸
از دیاد جمعیت دیگه بسه!
گروه:
كاربران عضو
ناظرین انجمن
کارگروه فیلم و انیمیشن
جمهوری پیکودور
حزب نوران
پیام: 379
سطح : 18
پست/روز : 171 / 428
روز/پست : 126 / 613
درصد این سطح : 14
آفلاین
مگر تو کیستی؟

ساکتم در گوشه ی خانه
یاد یاران نزدیک
بوی شبنم
بوی یاس
آه که چه گل نا امیدی

مرور خاطرات نداشته ام با تو
قلبم را می شکند
کجایی که بلبل هم، بی تو نمی خواند
مگر تو کیستی؟

از نگاه سرد و خشک تو
می توانم هزاران چیز برداشت کنم
نمی دانم کدام درست است
اولی و شاید دومی...
و شاید هیچکدام

آه مگر تو کیستی؟

پیام زده شده در: ۱۷:۰۹:۱۳ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۸۹
_________________
Open in new window
زمانی که نور بر دریا می تابد موج نورانی ها بر پیکره ی دشمن صدمه می زند.
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
شوالیه سپید
عضو شده از:
۱۹:۵۴ شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷
از هیچستان
گروه:
كاربران عضو
ناظرین انجمن
جمهوری پیکودور
حزب ملی
پیام: 213
سطح : 13
پست/روز : 0 / 315
روز/پست : 71 / 2044
درصد این سطح : 62
آفلاین
اوهام

در پی اوهام بودم
و افسانه ها یکی پس از دیگری پوست انداختند
شبی شکفت
و شکوفه ها در آسمان دمیدند
سنگ ها روی هم لغزیدند
و هزاران مرد هزاران بند را رهاند
هزاران پدر هزاران پسر را به خون نشاند
در پی اوهام بودم
و تاریکی در پسم...

پیام زده شده در: ۱۷:۵۳:۵۸ دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹
_________________
لبخند بزن .... فردا روز بدتریه
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
شوالیه نوقلم
عضو شده از:
۷:۰۰ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۴۸
گروه:
وبمستران سایت
كاربران عضو
جمهوری پارسوا
پیام: 2485
سطح : 40
پست/روز : 0 / 978
روز/پست : 828 / 116338
درصد این سطح : 14
آفلاین
به نام ایزد ... به یاد فردوسی!

درود!

خب همه شعرهای سپید میگن! در مورد شعر لیلیان بروک ( شعر آخری ) البته شعر قبلیشم جالب بود این عبارتش زیبا بود : "هزاران پدر هزاران پسر را به خون نشاند: واقعاً میشه درش معانی زیادی پیدا کرد البته اگه نظر خودت از این عبارت همین بوده باشه.

شبی شکفت
و شکوفه ها در آسمان دمیدند

شب شکفته و شکوفه‌های در آسمان دمیدن، منظورت از شکوفه چی‌میتونسته باشه؟ به هر حال این عبارتم جالب بود!

موفق باشی! بازم شعر‌هاتو دنبال می‌کنیم.


با سپاس

پیام زده شده در: ۱۸:۲۲:۵۱ چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹
_________________
شخصی بد ما به خلق می‌گفت، از گفته‌ی او نمی‌خراشیم...
ما خوبی او به خلق گوییم، تا هر دو دروغ گفته باشیم!
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
شوالیه سپید
عضو شده از:
۱۹:۵۴ شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷
از هیچستان
گروه:
كاربران عضو
ناظرین انجمن
جمهوری پیکودور
حزب ملی
پیام: 213
سطح : 13
پست/روز : 0 / 315
روز/پست : 71 / 2044
درصد این سطح : 62
آفلاین
شعرهایت از تکرار آمده اند
حرف هایم از تکرار تو
تویی که نمی دانم کجای این روزها جامانده ای؟
کلمات از نیامدنت آمده اند
آمدنم از نبودن تو
آب از سر دستان ما گذشته است
عروسک باران
دار زده است نگاهش را
میان بی باوری های شهر فردا
نه تو می باری،نه شعری
گره خورده ام به زندگی
و این گره های سگ مصب
باز نمی شوند انگار!

پیام زده شده در: ۱۷:۱۶:۰۱ سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹
_________________
لبخند بزن .... فردا روز بدتریه
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
پیاده نظام
عضو شده از:
۹:۴۵:۵۰ چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
از من توقع چه چیزایی داری...
گروه:
كاربران عضو
جمهوری پیکودور
حزب نوران
پیام: 134
سطح : 10
پست/روز : 48 / 240
روز/پست : 44 / 271
درصد این سطح : 62
آفلاین
به نام اهورامزدای پاک نهاد برفروهر پاکتان درود....
ولا که شعرهای لیلیان عزیز سپید نیست. به ان شعر می گن موج نو. دوما به نظر من بهتره هر شاعری واسه خودش یه تایپک باز کنه. اینجوری به هم ریخته است. و در ضمن هیچ کس نمی اد از صفحه ی اول بخونه. همه همون دوسه تا شعر آخری رو می خونن. خواهشا این تاپیک رو حذ ف کنید و اجازه بدید هر شاعر یه تاپیک واسه خودش باز کنه. خیلی بهتره اینجوری.

اینم شعر من :

زمستان است...!


ساز مرغان چه صدایی دارد!
و صدای پر باد
که وزد از بر افرای بلند
بشنو تا چشم دلت سیر شود
بشنو
می درخشد ماه ، می درخشد برگ ، می درخشد ساز
تن عریان طبیعت چه نوایی دارد!
خش خش برگ درختان به نسیم
و صدای پُر برف
وقتی از روی چمن می گذری
چه سفید است چمن
تن مرغان مهاجر به نمک می ماند
و به برف
تو بگویی که چمن قصد عروسی دارد

و بنوشم ودکا
گذرم از بر دیوار زمین
بالاتر
سقف مهتاب به دستم آید
و بنوشم خورشید
و برقصم با نور
ناله ی ساز من از ناله ی من می نالد

چه سفید است زمین
چه سریع است زمان
هر چه دیدم به سرم می چرخد

خواهرم می پرسد:
ــ این چه رسمی است که مستانه رَوی سقف فلک؟
چه بگویم به جواب؟
رسم عشاق طبیعت این است.
برف بر بام و حیاط دلمان می شیند.
دست در گردن هم.
ابرها می گذرند
و نیاید خورشید
ابر کوچک گذرد از بر سقف دهنم
و رود تا مهتاب

وصدای پر من
که روم بیشتر و بیشتر از سقف جهان بالاتر

« من چه مستم امشب
و چه اندازه تنم هشیار است. »

بی گمان کوس زند عمر کمم
طبل زند بخت بدم

من نخواهم که روم از در دنیا داخل
بگذارید چریدن بکنم
بگذارید که دوار شود کل جهان دور سرم
کاسه ای دیگر ریز
دستم اکنون به فلک می گیرد
کاسه ای دیگر ریز

پر کن این جام می از مشرب خود
هفت خط هم گذرم
و بنوشم تا عمــر
تا زمانی که بیاید اجلم

من نخواهم که شوم از در مستی بیرون
بی گمان بخت بدم یاد آید
می گریم
و صدایم گذرد از بر دنیای پلید

دشت
سجاده ی فریاد مرا می شنود

راستی...
بهترین دوست من باران است
وقتی از سقف جهان می بارد.
چو ببارد باران
می زنم چتر به دیوار اتاق
تن عریان خودم را به فلک می بخشم
می چشم مزه ی شور باران

کاسه ای دیگر ریز

بخت ترسو به تنم می خندد
و بیفتم به زمین
پا در این حوض لجن می شویم
می گریم

بی زارم...


پیام زده شده در: ۱۸:۵۵:۵۷ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹
_________________
Open in new window

Open in new window

زمانی که نور بر دریا می تابد موج نورانی ها بر پیکره ی دشمن صدمه می زن
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
شوالیه سپید
عضو شده از:
۲۰:۵۱:۱۱ چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹
از شرک خبر ندارید؟
گروه:
كاربران عضو
رییس جمهور پیکودور
جمهوری پیکودور
گروه ترجمه
پیام: 274
سطح : 15
پست/روز : 217 / 362
روز/پست : 91 / 243
درصد این سطح : 48
آفلاین
به نام خودم!

عبارت «تو بگویی» که منظور «انگار» بوده اشتباه می باشد و صحیح آن «تو گویی» می باشد

شعر زیبایی بود...

پیام زده شده در: ۳:۵۸:۱۷ یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹
_________________
مهم نیست دریایی بیکران باشی یا برکه ای کوچک...زلال که باشی آسمان در توست(نلسون ماندلا)
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
پیاده نظام
عضو شده از:
۹:۴۵:۵۰ چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
از من توقع چه چیزایی داری...
گروه:
كاربران عضو
جمهوری پیکودور
حزب نوران
پیام: 134
سطح : 10
پست/روز : 48 / 240
روز/پست : 44 / 271
درصد این سطح : 62
آفلاین
به نام اهورامزدای پاک نهدا برفورهر پاکتان درود...

داریوش جان از اینکه شعرم رو خوندی ممنونم . اما تو بگویی اشتباه نیست. حالا می گم چرا:

شعر نو یک شعره آزاده و می تونیم توش از زبان معیار و گاها کلاسی ک استفاده کنیم. تقریبا تمام شعر به زبان معیار بود. اما تو بگویی در شاهنامه هم اومده. الآن استفاده نمی شه ولی قبلا استفاده می شده. در واژگان دستوری زبان معیار نیست. اما گذشته استفاده می شده. می تونید به اشعار احمد شاملو مراجعه کنید دوست عزیز.

بازم سپاس گذارم.

پیام زده شده در: ۱۶:۰۹:۳۱ یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹
_________________
Open in new window

Open in new window

زمانی که نور بر دریا می تابد موج نورانی ها بر پیکره ی دشمن صدمه می زن
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: شعر های شما
پیاده نظام
عضو شده از:
۱۹:۵۳:۰۳ یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۹
از قبرستون!!
گروه:
كاربران عضو
جمهوری وارنا
پیام: 126
سطح : 10
پست/روز : 138 / 231
روز/پست : 42 / 72
درصد این سطح : 26
آفلاین
هووم!
من یه شعر علیه پارسوا آماده کردم!
بنویسم؟

پیام زده شده در: ۱۴:۵۴:۵۷ دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۹
_________________
هومم؟؟!
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال






شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید

[جستجوی پیشرفته]


   قدرت گرفته از PHP   قدرت گرفته از MySQL   رتبه سایت   بهترین حالت نمایش با مرورگر فایر فاکس