|
برترين موردهاي دريافت فايل
منوی اصلی افراد آنلاین
|
تصادفی! واژه «اوتو Utu»به معنای خورشید و از خدایان باستانی سومر است. جایگاه اصلی پرستش او در شهر «لارسا Larsa»» در معبدی به نام «اِبَبَر E-babbar» به معنای منزلگاه تابناک بوده است.
انتخابات مدالداران نوقلم- دور ششم ششمین دورهی انتخابات مدالداران نوقلم. در این انتخابات طبق روال معمول، اعضای تارنمای نوقلم ترینهای خود را در هفت شاخه طی فصل گذشته انتخاب میکنند. این انتخابات از 12 شهریور آغاز شده و تا 26 شهریور 1389 ادامه دارد. جزییات بیشتر و قوانین انتخابات مدالداران.
خوانهای هراکلس ـ بخش پایانی
نوشته شده توسط سویینی تاد [shadows] در تاریخ ۱۳۸۹/۴/۲۵ (43 بار خوانده شده)
هراکلس دوازده خاوان معروف خود را تحت فرماندهی اوروستیوس، پادشاه آرگوس یا مسینی انجام داد. دربارهی اینکه چرا هراکلس خود را مجبور میدید که به کلیهی درخواستهای خستهکننده و به ظاهر ناممکن اوروستیوس پاسخ گوید، تبیین های مختلفی ارائه شده است. به نوشتهی یکی از منابع، هنگامی که پهلوان در حالتی از دیوانگی، کلیهی فرزندان خود را در ازدواج اولش کشت، این خوانها را غیبگوی دلفی بر او تحمیل کرد.
پرندگان اِستومفالوس چندان فراوان بودند کخ کلیهیغلات اطراف دریاچهی استومفالوس در آرکادیا را نابود میکردند. در منابع متعدد ادعا شده است که آنها انسانخوار بودند، یا دست کم میتوانستند پرهای خود را همچون پیکانهایی شلیک کنند. رویهم رفته روشن نیست که هراکلس چگونه با این مسئله رویاروی شده است: نقاشی رو یک گلدان او را در حالتی نشان میدهد که بای یک قلاب سنگ به آنها حمله کرده است، اما منابع دیگر حکایت از آن میکنند که او با استفاده از تیر و کمان آنها را شکار کرده، و یا با یک جغجغهی مفرغی که هفایستوس مخصوص این کار ساخته بود، آنها را پراکنده کرده است. آخرین خوان از شش خوان پلوپنزی، تمیز کردن اصبلهای اوژیاس بود. اوژیاس، پادشاه الیس، صاحب گلههای پرشمار گاو بود، و اصطبلهایش هیچگاه تمیز نشده بود، به طوریکه عمق پهن آنها به چندین متر میرسید. اوروستیوس احتمالاً بر این گمال بوده است که تمیز کردن این اصطبلها در یک روز، امری ناممکن است، اما هراکلس بار دیگز از موقعیت بهره جست و مسیر یک رودخانه را چنان منحرف کرد که آبهای آن، کار او را تمام و کمال انجام داد. اوروستیوس از هراکلس خواست که گاو وحشی و خوفناک کرتی را برایش بیاورد، و این نخستین خوان او خارج از پلوپنزی بود، پس از ان که اوروستیوس گاو را دید، هراکلس آن را رها کرد، و بعدها در ماراتن به دست تزه کشته شد. سپس اوروستیوس هراکلس را به تراس فرستاد تا اسبهای انسانخوار دیومِدِس را بیاورد. هراکلس با خوراندن گوشت ارباب سفاکشان به آنها، این اسبان را رام کرد و آنها را سالم به منزل اوروستیوس آورد. وی بلافاصله به مأموریتی دیگر در سواحل دریای سیاه اعزام شد، تا کمربند ملکهی آمازونها را بیاورد. هراکلس برای این منظور سپاهی بسیج کرد، اما چنانچه هرا مزاحم او نمیشد به چنین سپاهی نیاز نداشت. هنگامی که وارد شهر آمازونی تمیس کورا شد، ملکهی آمازون حاضر شد با خوشروی کمربندش را به او بدهد. هرا که احساس میکرد ماجرا خیلی ساده پایان یافته است، این شایعه را پراکند که هراکلس میخواهد ملکه را برباید و به دنبال آن جنگی خونین در گرفت. البته سرانجام هراکلس کمربند را به دست آورد و نجات یافت، اما این امر پس از نبردی طولانی و از دست رفتن جان عدهی زیادی از افراد میسر شد. ![]() خوان دهم هراکلس برای انجام سه خوان آخر، ناگزیر شد مرزهای دنیای یونانی را درنوردد. نخست به آن سوی حاشیهی اقیانوس، به اتیوپی واقع در دورترین نقطهی غربی اعزام شد تا گلهی گیرون را بیاورد. رویارویی با گیرون سهمگین بود؛ نه تنها خود او سه پیکر داشت، بلکه برای نگهداری از گلهی سرخ شگفتانگیزش؛ چوپانی خوفناک به اوروتیون و یک سگ دو سر با دم مار به نام اورْتوس را نیز به کمک گرفته بود. اورتوس برادر کِربِروس، یعنی همان سگی بود که از دروازهی ورودی جهان زیرین حفاظ میکرد، و برخورد هراکلس با گیرون، گاهی اوقات، نخستین ملاقات او با مرگ تفسیر شده است. گرچه هراکلس بدون زحمت زیاد اوروتیون و اورتوس را از میان برداشت، اما گیرون با سه پیکر کاملاً مسلح، دشمنی سهمگینتر بود، و هراکلس پس از نبردی خوفناک توانست بر او غلبه کند و او را بکشد. ![]() خوان نخست هنگامیکه به یونان بازگشت، اوروستیوس او را به مأموریتی خطرناکتر اعزام کرد؛ نزول به جهان زیرین و آوردن کربروس، سگ شکاری جهنم. هراکلس، با راهنمایی خدای قاصد، هرمس، به قلمروی تاریک مردگان نزول کرد، و با جلب رضایت هادس و پرسهفونه، این هیولای ترسناک سه سر را به عاریت گرفت تا آن را به اوروستیوس ترسیده نشان دهد. وی پس از انجام این کار، مؤدبانه سگ را به صاحبان اصلی آن بازپس داد. حتی پس از انجام این مأموریت نیز اوروستیوس از هراکلس خواست تا با آخرین خوان روبرو شود: هراکلس باید سیبهای زرین هِسپِریدها را برای او بیاورد. این سیبها که سرچشمهی جوانی جاودانهی خدایان بودند، در انتهای زمین به عمل میآمدند و هدیهی ازدواجی بود که گایا ( زمین ) به زئوس و هرا داده بود. میوهی زرین را پریانی پرورش میدادند که هسپرید نامیده می شدند، و یک افعی نیز از آن مراقبت میکرد. در مورد برخورد هراکلس با آخرین خوان، روایتها مختلف است. آن منابعی که جای این باغ را زیر کوههای اطلس ذکر میکنند، جایی که اطلس نیرومند آسمان را بر شانههای خود نگاهداشته، میگویند هراکلس اطلس را ترغیب کرد که سیبها را برای او بیاورد؛ هنگامی که اطلس رهسپار این کار شد، هراکلس آسمان را بردوش گرفت، و پس از آنکه اطلس بازگشت، راغب نبود بار دیگر این بار را به دوش بکشد. ![]() هیپولیتا، ملکه آمازونها روایتهای دیگر داستان حکایت از آن میکنند که هراکلس خود به باغ رفت، و اعم از انکه افعی را کشت یا نکشت، از هسپریدها درخواست کرد که سیبها را به او بدهند. سیبهای هسپریدها نماد جاودانگی بود، و این خوان آخر به معنای آن بود که هراکلس نهایتاً به اولمپ صعود خواهد کرد، و در میان خدایان جای خواهد گرفت... پایان منبع:اسطورههای یونانی- لوسیا برن-ترجمه عباس مخبر-نشر مرکز
|
|||||||||